+
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 18:9 توسط زهرا
|
باز هم هیچ و پوچ! گفتم هیچ نگویم نشد،طاقت نبود گفتم از هیچ چیزی بگویم دیدم نمی شود عمری تمام است حال از هیچ هایم از پوچ هایم خواستم هیچی بنویسم باز هیچ نبود هیچی من هیچ شد...هیچی بر هیچ رفت و همه هیچ ها نابود شد هیچ نگفتم تا نباشد هیچکی هیچ نبودم تا نباشم هیچی فقط هیچ بودو هیچ....من بودم و هیچ سخن از هیچ گفتن چقدر سخت و هیچ است همین سختی هیچ هم هیچ و هیچ است و حال همه چی و هیچ چی! هیچی و همه چی!