تبليغاتX
·•ღܓܓܨفرشته ای که روحش رو گم کردهܓܓܨღ•· - « می نویسم تا بدانی سهم من از تو همین بود .»

« آرام دلم سلام »

گفتم دست به قلم شوم تا به ناگفته های خودم رنگ گفته بپوشانم

آرام دلم قرار از من برید است

هوش و حواسم را به یغما بردی

دلم را به تاراج زدی

چوب حراج زدی به تار و پودم

کاش دلم به صافی دل تو بود

دلم گیر صاحب خانه است

به کدام گوشه ی قلبم بنگرم که صدایت نکند

به کدام خاطره اندیشه کنم که بوی تو را ندهد

دلم تنگ تو است . چقدر سخت است برای تو ، بدون تو باشم

دیگر رشته ی تاب و توان از دستم رفت است

دیگر همه چیز بوی گدایی میدهد



+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 11:34  توسط زهرا  |